بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
249
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
جوشيده و صاف كرده و خنك ساخته به جاى آب گاهى دادن در حميات دموى عظيم نافع بود و عطش و ضعف را كمتر سازد و غذاها و شربتهاى خنك و كافوريات كه در غب مذكور مىشود جمله مفيد آيد . و آنجا كه اعراض صعب پديد آيد مثل صداع و سبات و خفقان و سهر و رعاف مفرط و آفت و درد احشا و افراط عرق و قى و اسهال و كرب و غثيان و غشى و تشنج و تنگى نفس و عطسهء مفرط و اشباه اينها . و اگر چه بحرانى باشد علاج هريك از دستورى كه در محلش مذكور شد ، آنچه لايق وقت بود بايد كردن و در مبحث محرقه هم بعضى مبين مىگردد . و در جمله اوقات حرارت مسكن را و هوا را خنك بايد داشت الا در وقت بحران به عرق كه آن هنگام هوا را معتدل بايد داشتن و تن را پوشيده تا عرق را بازندارد و اين رعايت در جمله حميات بايد كردن چندانكه عرق به حد افراط نرسيده باشد . و گفتهاند كه در مطبقه بعد تنقيه و در وقت انحطاط اگر مريض در حمام لحظه مكث كند و بعد از آن در مسلخ چندان بخوابد كه عرق نيك كند عظيم نافع بود و بدين تدبير بسيار كس از اين مرض به زودى رستهاند . حكايت : در سنه 889 متوجه هرات بوديم ، يك ده روز از نوروز سلطانى گذشته ، به قصبهء اسفراين رسيديم و در هواى آنجا اندك تعفنى پيدا شده بود و مولد تب مطبقه و حصبه گشته و خلق بسيار در زمستان بدين امراض تلف شده بودند . بعد يك شبانهروز كه آنجا ساكن شديم هفت هشت نفر از جوانان را كه همراه بودند وقت چاشتگاه گرانى در سر و تن و صداعى پيدا شد و بعد ظهر تب آمد به غايت گرم . و در وقت عصر جمله را فصد كرديم و خون تا حد غشى گرفتيم . خفتى پيدا كردند . بعد از آن به وقت خفتن هريكى را يك حب الشفاى بزرگ خورانيديم چنانچه گرفت ايشان را و هذيان گفتن آغاز كردند . جمعى را بر ايشان موكل ساختيم كه نگذارند كه بسيار حركت كنند و خود را از جاى بيفكنند و قصورى شود و به هر حيله كه بود تسكين ايشان كرديم تا خواب كردند . على الصباح جمله به هوش آمدند صحت يافته ، فى الحال نقل هوا كرديم و ايشان پياده چهار فرسخ آمدند و هيچ تشويشى ديگر نشد و در تبهاى امتلايى عفونى اين طريق علاج بسيار به كار داشتيم و انفع از اين نيافتيم به تخصيص جهت مردم غير متنعم و غير اطفال . غب لازم اشتداد آن به نوايب غب به سبب آن است كه چون ماده آن در عروق محفوظ است و در نوايب غب از جنس خود ديگر مدد مىيابد و اندكى كه تحليل يافته بود عوض مىگردد و حرارت و اضطراب بيشتر ظاهر مىشود و اكثر انقضاى آن در هفت روز بود . علامت اين تب متوسط بود ميان علامت مطبقه و محرقه . و جالينوس مطبقه را از جهت كثرت مناسبت و مشابهت به غب لازمه از جمله عد كرده است . و فرق ميان اين حمى و مطبقه آن است كه در اين تب هيچ گرانى تب نباشد جهت خفت ماده و صداع و تلخى دهن و كرب و سهو و تلواسه و قلت اشتها اينجا بيشتر بود جهت غلبه صفرا و غلبه حركت بخار آن و بول اكثر رقيق نارى بود و يمكن كه اندك عرق گاهى پديد آيد از جهت رقت ماده و تب همچنان باقى باشد و علامات امتلاء بسيار پديد نباشد و در روزهاى طاق اشتدادى ظاهر شود و بيهوشى گاهى طارى گردد و فرق ميان اين تب و محرقه در بيان علامات محرقه